ناصر الدين شاه قاجار
21
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
وسعتى داشته باشد كه نزديك آب آفتابگردان بزنند نهار بخوريم در اين بين دو باقرقرا ديديم نشستهاند تا پرواز كردند يكى را روى هوا زديم قدرى ديگر كه آمديم يك مرغ سفيدى ديديم نشسته است پياده شده رفتيم مارق مرغ پرواز كرد تير اوّل انداختيم نخورد با تير دويّم زديم افتاد نوعى از مرغ ماهىخوار بود يك ماهى هم از منقارش افتاد پايش پرده داشت منقار و پايش زرد بود خيلى مرغ غريبى است همانجا كه مرغ را زديم آفتابگردان زدند و بنهار افتاديم اين مرغ سفيد را كه زنده بود رها كرديم رفت آنطرف آب در اين بين دليجهء را ديديم كه اينجا لانه داشت و ميخواست اينمرغ را از نزديك لانهاش دور كند متّصل از هوا مىآمد و با چنگ خودش را به اين مرغ سفيد ميزد اين مرغ هم با منقارش با دليجه زد و خورد و دفاع ميكرد خيلى تماشا داشت مدّتى جنگ دليجه و مرغ ماهىخوار طول كشيد و تماشاى آن ما را مشغول داشت بعد نهار خورديم ميرزا ابو ترانجان هم كه از طهران آمده است امروز ديده شد بعد از نهار سوار كالسكه شده رو بجنوب رانديم بعد ديديم راه سربالا رو بتپّه ميرود و مشكل است كالسكه بتواند براحت برود پياده شده سوار اسب شديم روى تپّه كه رسيديم ديديم آنطرف سرازيرى است كه ابدا كالسكه نميرود گفتيم كالسكه را برگردانده ببرند بجادّه و خودمان با اسب برودخانه زديم گدار بود چون باتلاق هم نيست اسب به خوبى ميگذرد